عاشق تنها
يادتون باشه تنهايى رفيقه عشقه
همین امسال نوبت اول دبیرزبان بهمون گفت که من همیشه یه ما قبل از امتحان ترم سوال ها رو طرح می کنم . همین جمله رو که گفت یهو رفتم تو فکر .پیش خودم گفتم یعنی میشه یه ترفندی سوارکنم که سوال ها رو کش برم.خلاصه امتحان نوبت اول رودادیم ومن داشتم آتیش می گرفتم که هیچ کاری نکردم به خودم گفتم امسال سال آخره که توی مدرسه هستم باید یه گرد وخاک درست وحسابی راه بندازم. موقع عید رفتیم دورود. پسر داییم سویچ ماشین رو گم کرد و من کنجکاو شدم که بدونم چطور ماشین رو باز می کنند. داییم که فوت وفن ماشین روخوب بلده رفت یه سیخ جور کرد و با انبردست یه کمی نوکش روخم کرد بعد لاستیک کنار شیشه رو یه خورده زد بالا و در ماشین رو بازکرد. نمیدونید چقدرخوشحال شدم داشتم بال درمیاوردم .سرتون روبه درد نیارم نزدیکای امتحان نوبت دوم بود که زنگ اول اجازه گرفتم رفتم بیرون و با سیم محکمی که ازقبل آماده کرده بودم در ماشین رو باز کردم و فلش روبردم . زنگ تفریح قایمکی رفتم ویه کپی گرفتم حالا دیگه همه چیز بروقف مراد بود زنگ آخر هم زبان داشتیم و زنگ اول درماشین رو قفل نکرده بودم وفلش روگذاشتم سرجاش. چشمتان نبیند روز بد که آخرش کوفتم شدخیلی بد چندروز قبل ازامتحان. من سوال ها رو به یه نفرقابل اعتماد دادم واون هم داد به پسرعموش و.... موقع امتحان من اومدم مدرسه دیدم همه سوال ها رو دارن. به فال نیک گرفتمش. امتحان شروع شد آخرای امتحان بود که دبیرمون کتاب زبان یه نفر رو نیگاه کرد و نیگاه کردن همان و لوح رفتن همان. بیچاره اینقدر حرصش گرفته بود که شده بود گوجه فرنگی. امتحان روتعطیل کرد وبردمون بازجویی. حالا خوبه بچه ها یه دولیتر مرام داشتن و هیچکی حرفی نزد. خلاصه امتحان رو هفته بعدتکرارکرد وبه قدری سختش کرد که من و دونفردیگه فقط قبول شدیم. دیگه تا عمر دارم به هیچکی اعتماد نمیکنم اصلا روی زمین آدم مورد اعتماد دیگه پیدانمیشه آخه من چوب اعتماد کردن رو زیاد خوردم.امیدوارم دبیرمون این مطلب رونبینه هرچند برام فرقی نمیکنه آخه فارغ التحصیل شدم ونمیتونه هیچ کاری کنه. غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار قبر من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی ...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد... ...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد... ...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام... ...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد... ...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست... ...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست... ...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر... ...سرزده مي ايد و راه فراري نيست... ایام غمبار امتحانات برعاشقان علم ودانش تسلیت باد زخرخوانان عالم هر که رادیدم غمی دارد دلا روکن به مشروطی که آن هم عالمی دارد حرف های جالب بزرگان درمورد امتحان: فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند --- آلبرت انیشتین چی گفتید امتحان؟ اصلا معنی اش را نمی دانم ---- جرج اورول بالاخره امتحانات تموم شدند حالا می تونم یه نفس راحت بکشم.آخیش........... دوران راهنمایی توی مدرسه هر سوالی را كه در امتحانهایم درست جواب میدادم ، بعدا می فهمیدم كه كاملا غلط بوده این اتفاق بعدها در زندگیم هم ادامه یافت .هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،دیدم یك جای كار اشتباه بود به طرز اعجاب انگیزی من توی تقلبی استعداد دارم و هر موقع که خواستم ترکش کنم موفق نشدم واعتقاد دارم که امتحان بدون تقلبی مثل کریسمس بدون درخته. دو هفته قبل از امتحانات من یه انجمن به اسم نمره های بادآورده در مدرسه ایجادکردم و گفتم که هرکی توی امتحانات بیشترین تقلب رو داشته باشه بهش لقب سلطان رو میدیم جالب اینجاست که با استقبال پر شور همراه شد و۵۰ نفر اسم نوشتند یکی ازچندین قوانین انجمن این بود که برای هرتقلبی باید چندتا شاهد داشته باشند وبلافاصله بعد از امتحان باید برن سراغ مسئولین مربوطه و نمره های تقلبی رو با حداقل دوتا شاهد بنویسندو.... خلاصه سرتون رو به درد نیاورم خودم با مجموع ۳۶ نمره در هشت تا امتحان اول شدم و بعد از من نفردوم ۲۲ نمره. اوج کارمن این بود که موقع امتحان ریاضی ته کلاس بودم وبا گوشی به زن داداشم که استاد دانشگاه هست زنگ زدم وجواب ۵/۳ نمره رو ازش پرسیدم. درمجموع پیشنهاد می کنم هیچ موقع سراغ تقلبی نرید اگه یه وقت هم خورد به کله تون و هوس کردید می تونید روی من حساب باز کنید. موفق باشید . بای تا های بعد ازچندماه دباره اومدم به آغوش گرمتون. باور کنید دلم شده یه ذره. خیلی حرف برا گفتن دارم ولی باید برم خونه چون فردا امتحان فیزیک داریم فقط یه خاطره از این چند روز مدرسه رو گوش بدید: من همیشه به قول معروف رهبرکلاس بودم و دوهفته پیش شروع کردند مثل کلاس اولی هابهمون شیر یارانه ای میدن ومن وبچه های سال چهارم تجربی از این تحقیرشون خوشمون نیومد مثل همیشه من شیر شدم و پیشنهادم وکارامون این طوری بود: بیشر شیرا رو ریختم تو پلاستیک وچند تا شیر هم ریختم کف کلاس وبعد پلاستیک شیر رو بالای در ورودی کلاسمون با بندبستم . همراه چند تا بچه ها رفیم دفتر وخلاصه شکایت ازاینکه تو کلاسمون شیر ریختد. مدیرمون هم مثل فنر ازجاش پرید و مثل یه تیکه گوجه فرنگی باهامون اومد و بازکردن کامل در همان وریختن شیر بر سر مبارکشان همان. سرتون رو درد نیارم فقط عاقبتش یه نمره کسر از انظباط و چند تا شلنگ خوردن دسته جمعی که خیلی حال داد بود. من تا آخرسال به همه ی دبیرستان یاد میدم که چهارم تجربی سروره مدرسه هست این عکس وقت جواب اونی هست که بدون نام وآدرس اشتباه توی وبم کامنت میزاره. واقعا ببخشید یه چند وقتی سرم شلوغ بود ولی قول میدم دیگه دیر نکنم اول ازهمه ماه مبارک رمضان رو تبریک میگم امیدوارم توی این ماه حداکثراستفاده روببریم پرسپولیس هم امسال درسته که خوب نسبت به بعضی تیم ها بسته نشد ولی از بعضی ها خیلی بهتر بازی می کنه وبه امید خدا امسال تو آسیا قهرمانیم. من هم بالاخره دلم رو زدم به دریا وتوی کانون قلم چی اسم نوشتم یادم هست دوسال آخردبیرستان آقای مریدی معلم زبان ما ومدیرکانون بود وهرچی توسرخودش میزد که بیا کانون اسم بنویس و بهم می گفت محمد تو استعداد داری و ازاین جورحرف ها . ولی کو گوش شنوا به هرحال برای کنکورسال بعد خیلی مصمم هستم به مادربزرگم قول میدم که دیگه کم کاری نکنم آخه اون فرشته همیشه حامی ما توی درس خوندن بود. توی همین روزا باید برم وسال چهارم تجربی اسم بنویسم وشما هم منتظر خاطرات مدرسه و طبق روال همیشگی شیطونی های بنده باشید. موفق باشید.بای. وقتی دلت خسته شد دیگه خنده معنایی نداره... فقط می خندی تا دیگران - غم آشاینه کردن غم رادر چشمانت نبینند! وقتی دلت خسته شد دیگه حتی اشک های شبانه هم آرامت نمی کنند... فقط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت می کنی! وقتی دلت خسته شد دیگه هیچ چیز آرامت نمی کنه به جز دل بریدن و رفتن.... یادمه چند وقت پیش به خودم گفتم دیگه خبر بد تو وب نذارم. یک شنبه هفته پیش ساعت ۱۱ اومدم خونه دیدم همه دارن گریه می کنند دست وپام لرزید پیش خودم گفتم نکنه دوباره صبح زود مادربزرگم براثر ایست قلبی فوت کرد بعدش با مسافری رفتیم دورود من روباش که تازه شروع کردم به درس خوندن می خواستم شاد باشم ولی... دوشنبه حوالی ساعت ده ونیم زیرتابوت مادربزرگم گفتم خداجون یا من رو بکش یا خواهش می کنم دیگه اینقدر قلبم رونشکون چند شب بعد دخترداییم راحله که دوسال بیشتر نداره ازخواب بلند شد و گفت مامان بزار دست مادرجون روبگیرم آخه راحله جون دیگه مادربزرگ نیستش که دستش رو بگیری دیگه با این وضعیت چطوری درس بخونم . یاس میگه داستان زندگی همچنان ادامه داره من هم به یه امید زندگی می کنم وبعدا بهتون میگم خداجون کمکم کن. خداجون خواهش میکنم تو این راه کمکم کن اميدوارم كه سال خوبي داشته باشيد . نيم ساعت قبل سال تحويل رسيدم خونه. ديدم همه خوشحال هستند ولي من بغض كرده بودم آخه سال پيش امين موقع عيد اينجا بود بعدش رفتم تواتاقم وگفتم خستم مي خوام بخوابم . سال تحويل شدن همان و گريه كردن من همان . نمي تونستم تحمل كنم آخه همسايه ها باصداي بلند شادي مي كردند وتفنگ و ترقه و.... پيش خودم مي گفتم حالا عيدي امين روكي ميده حالا توي خونه ي اون بدون اون چه خبره الان امين چيكار ميكنه و..... خدا من روببخشه ولي چند دقيقه بعد كه مامانم اومد بالاي سرم باعث شدم كه سال تحويل توي خونه ي ما به عزا تبديل بشه . امين جان ببخش دست خودم نبود قوانين جديد مسابقات هلال احمر هم ديگه اجازه نميده كه امسال توي مسابقات شركت كنم پس جواب امين رو چي بدم بهش قول دادم توكشور اول بشم. از امروز ميخوام بشينم درس بخونم به جون امين من سال ديگه بايد توي يكي از دانشگاه ها باشم. چند وقت پیش هم حال وحوصله ای برای پیش دانشگاهی نداشتم و پروندم رو گرفتم وگذاشتمش برا سال دیگه آخه امین همیشه سر کلاس جلو چشامه. I love you amin الان هم یه چند روزی میشه که پدربزرگم اومده خونمون وحالش خوب نیست اگه شد براش دعا کنید نمیدونم چراامسال این همه بد بود فوت پدردوستم و امین وهمین هفته ی پیش یکی دیگه از افراد فامیل و... درآخرهم موفقیت حبیب اله اخلاقی که همشهری وفامیلمون هست وسعید عبدولی روتبریک میگم. امیدوارم دفعه ی بعدی که میام دیگه خبربدی نداشته باشم. 
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |



